لازم است گاهی....


 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا، خدا بیرون بیایی و ببینی هنوز اعتقادی داری یا نه؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی از رختخواب بیرون بیایی و به عشقت نگاه کنی و فکر کنی که باز هم می‌توانی با عشق به آن رختخواب برگردی یا نه؟

لازم است گاهی در تربیت کودکی سهیم باشی، ببینی به آینده‌ی انسان امیدواری یا نه؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده‌ات تلویزیون تماشا کنی، یا پای درد دل رفیقت بنشینی ببینی زندگیت فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی تمام حقوقت را بدهی به یک بدبخت؛ ببینی چه احساسي به تو دست مي‌دهد.

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟


عکسهای زمستانی به مناسبت اولین برف امسال .....

ادامه نوشته

21 نکته مفید تغذیه ای برای فصل زمستان

زمستان زمانی از سال است که دوست دارید بیشتر داخل منزل بمانید چون در این ماه‌ها انواع و اقسام ویروس‌های شبه آنفولانزا و سرماخوردگی همه جا وجود دارد. اما وقتی تصمیم می‌گیرید با این میکروب‌های بیماری‌زا مقابله کنید، استفاده از موادمغذی خوب در رژیم غذاییتان فواید بسیار مثبتی بر سلامتتان خواهد داشت. زمستان نه تنها سرما را همراه خود می‌آورد و خانه‌نشینتان می‌کند، بلکه این خانه‌نشستن‌ها پرخوری‌های بیشتر و احتمالاً اضافه‌وزن را هم به دنبال خواهد داشت. به‌همین‌دلیل، در زیر لیستی از 21 نکته عالی برای تغذیه زمستانی برایتان گردآورده‌ایم که امیدواریم برایتان مفید باشد.

ادامه نوشته

تصاویر عاشقانه ومتحرک....خداوکیلی برو حالشو ببر.....

ادامه نوشته

داستانی فوق العاده تاثیر گذار....



-

روبان آبی

 

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: « من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.  آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند. یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:  ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.  مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.  رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.  مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر 14 ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.  می‌توانى تصور کنی؟  او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!  او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.  مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.  تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم.
آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.  پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:  « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.. پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.  فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
 مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. 
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:

« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواندتاثیرگذار باشد. »

همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.  یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم
می‌توان فرستاد!  من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با مهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم





13 تجربه از يك كارمند دولت :

يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي در ايران رو  كشف كرده.

در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد:

Hasan-Arabi-☺-gover.jpg 

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!

 

!! پدر خسته نباشي ، لب رو بگير
 
  --

مهربان باش


مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش. 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. 

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. 

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. 

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

دکتر علی شریعتی


10نکته برای عاشق شدن....

 

خانم‌ها: 10 نکته برای پیدا کردن عشق در زندگی

ادامه نوشته

صبر و نتایج معجزه آسای آن در حصول موفقیت

صبور بودن یعنی قادر باشید با آرامش و بدون هیچ عجله برای رسیدن به یک نتیجه خاص منتظر بمانید. دوست دارید راه‌هایی برای بالا بردن صبر و طاقت در خودتان یاد بگیرید؟

موفقیت را به سه کلمه خلاصه کرده‌اند: عشق، پشتکار و صبر. گرچه خیلی از آنهایی که به دنبال موفقیت هستند، عشق لازم برای اینکار را دارند، و بعضی از آنها حتی پشتکار و تداوم هم در راهشان دارند اما فقط تعداد بسیار کمی از آدم‌ها دارای صبر و حوصله کافی می باشند. این راهی که ما به سمت موفقیت برایتان معرفی می‌کنیم ، "یک سال تا موفقیت" نام دارد نه "24 ساعت تا موفقیت" یا حتی "30 روز تا موفقیت." چرا؟ بازاریابان به ما می‌گویند برای اینکه بتوانیم کتاب‌های بیشتری بفروشیم باید روی ارضاء فوری میل مخاطب خودمان اثر بگذاریم و راهی برای موفقیت آنها پیشنهاد کنیم که در مدت زمان کوتاهتری نتیجه دهد. اما، هدف ما گول زدن دیگران نیست. ما می‌خواهیم به هر تعداد انسانی که می‌توانیم یاد بدهیم که با رسیدن به موفقیت و استفاده کامل از توانایی‌های خود، زندگی‌ رضایت‌بخش‌تر داشته باشند. اینکار فقط با صبر و حوصله امکان‌پذیر است. اهمیت صبر را می‌توان در این ضرب‌المثل خلاصه کرد، "گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی."

صبر داشتن یعنی بتوانید با آرامش منتظر یک نتیجه بمانید. بی صبری دقیقاً یک مترادف دیگر برای ارضای فوری است که یکی از بزرگترین مصیبت‌های بشر است. صبر معمولاً درنتیجه بسیاری حُسن‌های دیگر مثل تحمل، دلسوزی، درک، قابلیت انعطاف و شوخ‌طبعی به دست می‌آید یا همانطور که سنت آگوستین می‌گوید، "صبر همدم خرد است."

همه ما می‌دانیم که صبر اهمیت زیادی در زندگی دارد اما چرا اینقدر کم در آدم‌ها دیده می‌شود؟ پاسخ آن فقدان ایمان است. برای اینکه صبور باشیم باید ایمان داشته باشیم که نتیجه موردنظرمان مطلوب بوده و مناسب ما است. بدون ایمان یا باور به مطلوب بودن آن نتیجه، حس شک و اضطراب در ما ایجاد می‌شود که همان بی‌صبری و بی‌طاقتی است.

وقتی دیگران از شما می‌خواهند صبور باشید یا صبر داشته باشید، یعنی درواقع از شما می‌خواهند که ایمان داشته باشید که نتیجه‌ای که به دست خواهید آورد مطلوب و مناسب شما است. اما اگر این احساس را نداشته باشید، معنی آن این نیست که بی‌صبر هستید، بلکه یعنی حس می‌کنید به هیچ کجا نمی‌رسید و باید راهتان را عوض کنید. صبر نباید هیچوقت بعنوان بهانه‌ای برای ادامه کار نادرست استفاده شود.

صبر اخلاقی است که باعث می‌شود بتوانید زندگی لذت‌بخش‌تر و موفق‌تر داشته باشید. خوشبختانه صبر اخلاقی است که می‌توانید در خودتان پرورش دهید. در زیر توصیه‌هایی برای تقویت این اخلاق عالی برایتان آورده‌ایم.


· هدف کلی را ببینید. اگر برای تمدید گواهینامه رانندگیتان در صف پلیس+10 ایستاده‌اید، به خاطر داشته باشید که این کاری است که باید هر پنج سال یکبار انجام دهید. حتی یک ساعت منتظر ماندن برای بهره بردن از مزیت آزادی 5 سال رانندگی، معامله بدی نیست. پس همیشه نگاهتان به چشم‌انداز آینده باشد.

· به طولانی‌مدت فکر کنید. بی‌صبری معمولاً درنتیجه کوتاه‌نظری است، یعنی نمی‌توانید به آن چیز در طولانی‌مدت نگاه کنید. این سوال را از خودتان بپرسید، "اگر امروز برای فلان کار این مدت‌زمان را صبر کنم، یک سال دیگر تفاوتی می‌کند؟" این هم دقیقاً یعنی به آن موقعیت در چشم‌انداز صحیح نگاه کنید. وقتی اینکار را بکنید، اضطرابتان فروکش کرده و تمرین صبر می‌کنید.

· ذهنتان را روی چیزهای دیگر متمرکز کنید. وقتی بی‌صبر می‌شوید، فقط به‌خاطر آن چیزی است که روی آن متمرکز شده‌اید. مثبت اندیش باشید. روی این واقعیت که روی چیزی متمرکز شده‌اید تمرکز نکنید، درعوض به نتیجه مثبتی که منتظرش هستید فکر کنید.

· دنبال پشت‌گرمی باشید. تاریخ سرشار از داستان موفقیت‌هایی است که درنتیجه صبر به‌وجود آمده‌اند. توماس ادیسون سالها برای کنترل فرایند الکتریکی که نور را تولید می‌کند تلاش کرد. هلن کلر سالهای بسیار سختی را برای یادگیری کارهایی که برای خیلی‌ها آسان بود صرف کرد. دنبال کسانی باشید که صبر را تمرین کرده باشند تا از آنها درس بگیرید.

· بدانید که صبر ارزش پاداشتان را بیشتر می‌کند. ضرب‌المثل قدیمی که می‌گوید، "صبر تلخ است ولیکن بر شیرین دارد" دقیقا همین منظور را می‌رساند. خودِ موفقیت یکی از بهترین نمونه‌های آن است. موفقیت بادوام زمان می‌برد، و درنتیجه نیازمند صبر و حوصله است.


· از مقایسه کردن اجتناب کنید. بی‌صبری معمولاً درنتیجه مقایسه کردن‌های اشتباه ایجاد می‌شود. اگر یکی از همسالانتان به درجه‌ای از موفقیت رسیده است که آرزوی شماست، باید درک کنید که موقعیت شما با او همسان نیست. خیلی وقت‌ها والدین به‌خاطر اینکه درمورد فرزندان دوستانشان که با سرعت بیشتری درحال پیشرفت هستند می‌شوند، صبر خود درمقابل فرزندشان را از دست می‌دهند. آنچه این والدین متوجه نمی‌شوند این است که فرزند آنها ممکن است در جنبه‌های دیگر بسیار از بقیه همسالانش جلوتر باشد—غیرمنصفانه است که توقع داشته باشیم در همه جنبه‌ها بهترین باشند.

تمرین صبر کار ساده‌ای نیست اما آنها که صبر دارند همیشه به طرق مختلف پاداش آن را می‌گیرند. صبر هم مثل هر مهارت دیگر قابل یادگیری است. یاد بگیرید که ایمان و نبود آن را تشخیص دهید و بدانید که چه زمان باید عملکرد خود را تغییر دهید یا عقب بایستید و صبر کنید. موفقیت یک شبه زود هم از بین می‌رود اما موفقیت بادوام نیازمند عشق، پشتکار و صبر است.

خداحافظ

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
 
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
 
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
 
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
 
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
 

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

پندهای زندگی...

قوانین زیبای زندگی

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد، زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو

ادامه نوشته

نهایت دقت داور...

re7svyr10lvonz2hjtn.jpg




عاشقانه های شماره 3.خداییش برو حالشوببر.....

ادامه نوشته

حیوانات عاشق

ادامه نوشته

لذت پیاده روی

اولين ملاقات٬ ايستگاه اتوبوس بود.
ساعت هشت صبح.
من و اون تنها.
نشسته بود روی نيمکت چوبی و چشاش خط کشيده بود به اسفالت داغ خيابون.
سير نگاش کردم.
هيچ توجهی به دور و برش نداشت.


ترکيب صورت گرد و رنگ پريدش با ابروهای هلالی و چشمای سياه يه ترکيب استثنايی بود.
يه نقاشی منحصر به فرد.
غمی که از حالت صورتش می خوندم منو هم تحت تاثير قرار داده بود.
اتوبوس که می اومد اون لحظه ساکت و خلسه وار من و شايد اون تموم می شد.
ديگه عادت کرده بودم.


ديدن اون دختر هر روز در همون لحظه برای من حکم يه عادت لذت بخش رو پيدا کرده بود.
نمی دونم چرا اون روزای اول هيچوقت سعی نکردم سر صحبت رو با اون باز کنم.
شايد يه جور ترس از دست دادنش بود.
شايدم نمی خواستم نقش يه مزاحم رو بازی کنم.
من به همين تماشای ساده راضی بودم.


دختر هر روز با همون چشم های معصوم و غمگين با همون روسری بنفش بی حال و با همون کيف مشکی رنگ و رو رفته می اومد و همون جای هميشگی خودش می نشست.
نمی دونم توی اون روزها اصلا منو ديده بود يا نه.
هر روز زودتر از او می اومدم و هر روز ترس اينکه مبادا اون نياد مثل خوره توی تنم می افتاد.
هيچوقت برای هيچ کس همچين احساس پر تشويش و در عين حال لذت بخشی رو نداشتم.
حس حضور دختر روی اون نيمکت برای من پر بود از آرامش ...

 

آرامش و شايد چيزديگه ای شبيه نياز.
اعتراف می کنم به حضورش هرچند کوتاه و هر چند در سکوت نياز داشتم.
هفته ها گذشت و من در گذشت اين هفته ها اون قدر تغيير کردم که شايد خودمم باور نمی کردم.
ديگه رفتنم به ايستگاه مثل هميشه نبود.
مثل ديوانه ها مدام ساعت رو نگاه می کردم و بی تابی عجيبی روحم رو اسير خودش کرده بود.
ديگه صورتم اصلاح شده و موهام مرتب نبود.
بی خوابی شبها و سيگار های پی در پی.
خواب های آشفته لحظه ای و تصور گم کردن يا نيامدن او تموم شب هامو پر کرده بود.


نمی دونم چرا و چطور به اين روز افتادم.
فقط باور کرده بودم که من عوض شدم و اينو همه به من گوشزد می کردن.
يه روز صبح وسوسه عجيبی به دلم افتاد که اون روز به ايستگاه نرم.
شايد می خواستم با خودم لجبازی کنم و شايد ... نمی دونم.
اون روز صدای تيک تاک ساعت مثل پتک به سرم کوبيده می شد و مدام انگشتام شقيقه های داغمو فشارمی داد.
نمی تونستم.
دو دقيقه مونده به ساعت هشت ديوانه وار بدون پوشيدن لباس مناسب و بدون اينکه حتی کيفم رو بردارم دوان دوان از خونه زدم بيرون و به سمت ايستگاه رفتم.



از دور اتوبوس رو ديدم که بعد از مکثی کوتاه حرکت کرد و دور شد و غباری از دود پشت سرش به جا گذاشت.
من ... درست مثل يک دونده استقامت که در آخرين لحظه از رسيدن به خط پايان جا می مونه دو زانو روی آسفالت افتادم و بدون توجه به نگاه های متعجب و خيره مردم با چشمای اشک آلود رفتن و درو شدن اتوبوس رو نگاه می کردم.
حس می کردم برای هميشه اونو از دست دادم.
کسی که اصلا مال من نبود و حتی منو نمی شناخت.
از خودم و غرورم بدم می اومد.


با اينکه چيزی در اعماق دلم به من اميد می داد که فردا دوباره تو و اون روی همون نيمکت کنار هم می نشينيد و دوباره تو می تونی اونو برای چند لحظه برای خودت داشته باشی ... بازم نمی دونستم چطور تا شب می تونم اين احساس دلتنگی عجيب رو که مثل دو تا دست قوی گلومو فشار می داد تحمل کنم.
بلند شدم و ايستادم.


در اون لحظه که مضحکه عام و خاص شده بودم هيچی برام مهم نبود جز ديدن اون.
درست لحظه ای که مثل بچه های سرخورده قصد داشتم به خونه برگردم و تا شب در عذاب اين روز نکبت وار توی قفس تنهايی خودم اسير بشم تصويری مبهم از پشت خيسی چشمام منو وادار به ايستادن کرد.
طرح اندام اون ( که مثل نقاشی پرتره صورت مادرم از بر کرده بودم ) پشت نيمکت ايستگاه اتوبوس شکل گرفته بود.


دقيق که نگاه کردم ديدمش.
خودش بود.
انگار تمام راه رو دويده بود.
داشت به من نگاه می کرد.
نفس نفس می زد و گونه های لطيفش گل انداخته بود.
زانوهام بدون اراده منو به جلو حرکت داد و وقتی به خودم اومدم که چشمام درست روبروی چشم های بی نظيرش قرار گرفته بود.
دسته ای از موهای مشکی و بلندش روی پيشونيشو گرفته بود و لايه ای شبيه اشک صفحه زلال چشمشو دوست داشتنی و معصومانه تر از قبل کرده بود.


نمی دونستم بايد چی بگم که اون صميمانه و گرم سکوت سنگين بينمونو شکست.
- شما هم دير رسيديد؟
و من چی می تونستم بگم.
- درست مثل شما.
و هر دو مثل بچه مدرسه ای ها خنديديم.
- مثه اينکه بايد پياده بريم.
و پياده رفتيم ...
و هيچوقت تا اون موقع نمی دونستم پياده رفتن اينقدر خوب باشه

میخواهید با روحیات عاطفی متولدین هر ماه آشنا شوید ؟

متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا
تا تو را حس کنم
و دنیا خواهد دید
داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهى بود

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند.
قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.



متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس کن
به صدای نفس های من گوش کن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.


متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانه است.


متولدین تیر ماه :
بهشت هیچ است
در برابر گام برداشتن در کنار تو
در شبی زیبا
زیر نور ماه

دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد

متولدین مرداد ماه :
گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
و گل های سرخ عطری ندارند
و ستارگان دیگر نمی خوانند
آن گاه که چشم می گشایم و می بینم
با تو نیستم

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی کند.



متولدین شهریور ماه :
شاید به نظر برسد که عاشق نیستم
شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم
شایى به نظر برسى که حتی نمی خواهم عاشق باشم
ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.



متولدین مهر ماه :
با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
با ماجراهای عاشقانه ای که خواهیم داشت
با فداکاری هایم در راه عشق به تو
خواهی دید که چگونه دوستت دارم

در امور عشقی ورزیده است و زندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است . . .
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.


متولدین آبان ماه :
در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
که به سوی من می آیی
و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم
دوستت دارم

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.



متولدین آذر ماه :
نجوایی از سوی تو
نگاهی کوتاه از تو
لبخندی شیرین بر لبان زیبایت
و من خود را غرق در عشق می یافتم

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

متولدین دی ماه :
روزها ماه ها و سال ها می گذرند
و شاید هیچ چیز عوض نشود
جز من
که بیش از پیش عاشق گشته ام

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.


متولدین بهمن ماه :
می خواهم آزاد زندگی کنم
بسان پرندگان مهاجر
ولی قفسی ساخته از عشق تو
جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت

عشق خود را دیر ابراز می کنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.



متولدین اسفند ماه :
من آنی نیستم
که بی عشق زندگی را سر کنم
آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم
و چشمانم را می گشایم
و عشق رویایی ام را در تو می بینم

در عشق بی نظیر است.جذاب و پر نشاط است.احساساتی و رویایی است.

داستان هدیه کریسمس


يکي از دوستانم به نام (( پل )) اتومبيلي از برادرش به عنوان هديه کريسمس دريافت کرد . شب کريسمس زماني که پل از دفترش بيرون آمد ، يک پسر بچه ي خياباني در حال چرخيدن دور ماشين نو و براق او بود و آن را تحسين مي کرد . وقتي که پل را ديد ، پرسيد : (( آقا اين ماشين شماست ؟ ))
پل سرش را تکان داد : (( برادرم اين را براي کريسمس به من داده است . )) پسر گيج و متحير شده بود : (( يعني منظورتان اين است برادرتان اين را به شما داده و اين براي شما هيچ خرجي نداشته ؟ هي پسر من دلم مي خواهد . . . )) و لحظه اي درنگ کرد . البته پل مي دانست که پسرک مي خواهد چه آرزويي بکند . مي خواست آرزو کند که يک برادر مثل برادر او داشته باشد . اما چيزي که او گفت سر تا پاي پل را شديداً تکان داد . (( من آرزو مي کنم . . . که کاش مي توانسم برادري مثل او باشم )) پل با شگفتي و حيرت به پسرک نگاه کرد ، سپس به طور ناگهاني گفت : (( تو دوست داري با ماشينم چرخي بزنيم ؟ ))
(( اوه البته من واقعاً دوست دارم . ))
بعد از کمي گشتن ، پسرک با چشم هاي درخشان و پر آرزو گفت : (( آقا براي شما اشکال دارد اگر تا مقابل خانه ي ما برويم ؟ ))
پل لبخند کوتاهي زد . او فکر مي کرد مي داند که پسرک چه مي خواهد . اين که به همسايگانشان نشان بدهد که او هم مي تواند سوار چنين ماشيني بشود . اما پل دوباره اشتباه مي کرد . پسرک گفت : (( ممکن است آنجايي که دو تا پله دارد ، بايستيد ؟ )) پل به آن سمت رفت و ايستاد . در زمان کوتاهي صدايش را شنيد که دارد مي آيد . اما به کندي حرکت مي کرد . او در حال حمل برادر کوچک فلجش بود . او را روي آخرين پله گذاشت و ماشين را نشانش داد و گفت : (( بابي ، آنجا که آن آقا ايستاده ، همان چيزي که الان به تو گفتم ، برادرش آن ماشين را براي کريسمس به او داده است و حتي يک سنت هم برايش خرج نداشته و يک روز من مي خواهم يکي مثل آن را به تو بدهم . . . آن وقت تو مي تواني خودت تمام چيزهاي زيبايي را که در زمان کريسمس من تلاش مي کنم برايت تعريف کنم را ببيني . )) پل پياده شد و کودک فلج را بلند کرد و در صندلي جلوي ماشينش گذاشت . برادر بزرگ تر با چشمان درخشان هم پشت سرش سوار شد و سپس هر سه نفر آن ها گردشي به يادماندني را در آن شب تجربه کردند . آن شب کريسمس ، پل فهميد که منظور مسيح چيست زماني که مي گويد : اگر بدهيد ، مبارک تر است

--

بیسکویت

 
سلام دوستان گلم
در قصه های جدید آمده که مادری 5 فرزند داشت و روزی بچه هاش رو صدا زد و جعبه بیسکوییتی رو که داشت جلوی اونها گذاشت و گفت هر کدام یه دونه بردارید و بخورید. نوش جانتان. بچه ها بیسکوییتهایشان رو برداشتند و با شادی شروع کردن به خوردن. اما کوچکترین فرزند خیلی ناراحت بود و بغض کرده بود. مادر به سراغش رفت که ببینه چی شده که ، چشمتون روز بد نبیته! اون بچه کوچک بیسکوییتش رو تو دستش نگه داشته بود و با خشم به آن نگاه میکرد. بله دوستای گلم ، بیسکوییت اون نوکش شکسته بود! بچه کوچیک با عصبانیت هر چه تمام تر بسکوییتش رو به زمین زد و شکست و زیر پاش له کرد و بعد هم با شکم گرسنه شروع کرد به گریه کردن به حال بدبختی هاش
 
متاسفانه این استدلال ضعیف در همه ما وجود داره که گاهی به خاطر اینکه تکه کوچکی که از بیسکوییت بزرگمان کم شده ، کل آن رو زیر پامون له میکنیم و نمی تونیم از آن لذت ببریم . در حالی که بیسکوییتی رو که ما انداختیم زیر پامون و له کردیم ، بسیار بسیار بزرگتر از اون قسمت کوچکی بوده که از دستش دادیم
 
اون بیسکویت ممکنه سلامتی، موفقیت، پول، و از همه مهمتر و اساسی تر، دوستی هایی باشه که هر روز ، بی جهت زیر پامون میاندازیم و از بینش می بریم
قصه ما بسر رسید
نمیدونم کلاغه چرا قهر کرده و به خونه ای که گفته بود براش بسازم ، یه سر هم نمی زنه !!!!!؟
قربون شما
سایه

دانستنيهاي طبيعت




زمين در آغاز پيدايش خود 2000 بار بزرگتر از حجم كنوني خود را داشته است.


ادامه نوشته

مردددددددددددددددددددددددان

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست
 
. دوریس ري



هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر
م


ردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که
 
نمیگذارد زنها بهشان بخندند. جان رابرت فاولز
 
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و
 
زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال
 
دیده ام مختل کند. فرا فاوست

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند.
جیمز تربر

مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص
 
داد

یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. الکسی کارلایل


هيچ فكر كردي چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه  قبل از خلق هر شاهكاري
يك چركنويس هم لازمه

اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند
'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد.
جورج برنارد شاو

بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی
پرسیدندناشناس


عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است.
کاتلین نوریس

مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ناپلئون

بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند
'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی
داشته باشد.اریکا یونگ


هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با
تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. هلن رولند


همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند.
ناشناس


خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ارنا بمبک



در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد.
ضرب المثل هندی


مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است.
تیم آلن


افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود
'همسطح زنانی که با آنها معاشرت
میکنند.الکساندر دوما


بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند.
کریستوفر مارلو



چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟

 
بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. کتی لت


مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد.
ضرب المثل آمریکايی



شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان
تکامل پایین می آورد. ناشناس


اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن
کار انجام شود از زن بخواه. مارگارت تاچر


اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست.
ضرب المثل روسی



مردها بچه هایی ریشو هستند.
توفیق


تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله
رو زنهایشان هستند. گروچو مارکس



مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان
 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از
 این که به 
 
زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند.ناشناس


او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع
میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. جورج الیوت

مردان از دو نوع خارج نیستند;یا روی سرشان خالیست یا توی
سرشان.توفیق

من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت.
دوروتی پارکر


عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان
ادعا میکنند که زن عاقل نیست. جان میلتون


مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن
و مراقبت از آنها خسته میشید. ناشناس

مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه
میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات
هم اصلا کار نمی کنند.ناشناس .




 

چه زیباست با تو بودن

نسیم ملایم مهربانيت
روح بی تابم را نوازش می دهد
با تو پنهانی ترين عمق وجودم
نورباران مي شود
باران رحمت بودنت
ترس از با خود بودن را می شوید
کویر هستی ام را آبیاري می کند
و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد

چه زیباست با تو بودن

چه زیباست زندگي را با تو پرواز کردن
چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن
و چون مرغ خوش آهنگي بر شاخه لرزان حيات آشیان ساختن
چه زیباست هستي را از نگاه تو ديدن
و چون نیایش از لبان تو جاری شدن
در موسيقی آب با تو نواختن
در چشمه با تو جوشیدن
ترس ها را شستن
در پی محو نقش ها
و بی رنگي رنگ ها رفتن
و زندگی را چون شعری نو

دوباره سرودن

عیسی پیامبر صلح و مهربانی

میلاد پیام آور توحید،

صلح و مهربانی،

سمبل صبر و شكيبايي،

پیامبر اولوالعزم

حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

 بر تمامی موحدین جهان تهنیت باد.

در ناصريه امروز كودكي به دنيا مي آيد.

 كودكي كه كلمه بود، كلمه‌اي كه نزد خداوند بود؛

و خداوند آن را در نهاد مريم دختر عمران از خاندان نبوت گذاشت

تا در آن صحراي خشك ناصريه عشق را به دنيا بياورد.

كودكي كه صلح و بشارت بود

 25 دسامبر سالروز تولد عيسي بن مريم پيامبر صلح و رحمت است،

روزي كه مريم فرزندش را در تنهايي به دنيا آورد تا روزي جهان را پر از مهر كند.

" آمد مسيح اندر جهان!                            شادي كنيد اي مومنان!!"

یک تبریک ویژه

به همه هموطنان مسیحی ام به مناسبت فرارسیدن جشنهای کریسمس

لطفا روی لینک زیر کلیک کنید

هدیه من به همه شما عزیزان

http://www.jacquielawson.com/viewcard.asp?code=2007134554829&source=jl999

10 پیشنهاد عالی به آقایان برای روزهای سرد سال

 

تابستان به پایان رسیده و روزهای سرد شروع شده اند و زمان جوراب و کلاه های پشمی شده است. در حال حاضر آقایان به فکر لباسهای گرمی هستند که برای این دوره مناسب و شیک باشند.

 

بیشتر آقایان دوست دارند لباسهایشان با هم ست باشند. در این زمان پوشیدن یک کت و پالتو ساده فقط برای رفتن به سرکار مناسب است و ست کردن آن با شال گردن و دستکش برای روزهای سرد و بادی مناسب است، ولی بعضی وقت ها پوشیدن همه آنها با هم خیلی زیاد و اغراق آمیز است. چرا برای هر کدام از لباسها یک روز را مشخص نکنیم؟

ده پیشنهاد عالی برای آقایان شیک پوش برای روزهای سرد سال:

در اینجا ما ده پیشنهاد عالی برای لباسهای فصل پاییز و زمستان برای شما داریم. اینها ترکیبی از لباس‌هایی است که باید آنها را خریداری و یا در کمد لباسهایمان جستجو کنید و بدون اینکه غیر عادی و در چشم باشید، آنها را ست کنید. پنج پیشنهاد اول راه های بسیار ابتدایی و پایه هستند که همه می توانند از آنها استفاده کنند و پنج پیشنهاد بعدی نکات حرفه ای تر شیک پوشی است که می‌توانید با ان به روز تر باشید.

 
ادامه نوشته

آیا یلدا واقعا بلندترین شب سال است؟

ساعت 3:08 چهارشنبه 1 دی به وقت ایران، خورشید به پایین‌ترین نقطه از آسمان خواهد رسید و نیم‌کره شمالی، طولانی‌ترین شب خود را در حالی سپری می‌کند که نیم‌کره جنوبی شاهد طولانی‌ترین روز سال خواهد بود.
یکی از ویژگی‌های ایرانیان باستان برگزاری جشن‌های متعدد در اوقات مختلف سال است که تقریباً همگی آنها در پیوند با پدیده‌های طبیعی هستند و به همین دلیل بر مبنای تقویم خورشیدی مشخص می‌شدند. در گاهشماری تقویمی ایران باستان هرروز از ماه دارای نام خاص خود بود و هر بار که نام ماه و نام روز با هم منطبق می‌شد، جشنی بدین مناسبت برپا می‌شد. علاوه بر این جشن‌های ماهیانه، آیین‌هایی دیگری نیز در طول سال برگزار می‌شد که از آن میان، آیین شب یلدا هنوز هم در میان ایرانیان گرامی داشته می‌شود.

یلدا، واژه‌ای سریانی به معنای تولد است و آیین یلدا ریشه در یکی از آیین‌های ایران باستان یعنی میتراییسم یا پرستش مهر دارد و جالب این‌جاست که بر مبنای علمی و نجومی بنا شده است. مهرپرستان شب یلدا را شب تولد ایزد مهر، میترا می‎‎پنداشتند و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند. گفته شده که در این شب میترا (ایزد خورشید) از دل سنگی درون غاری به دنیا آمد. تندیس میترا معمولاً در حال قربانی کردن گاو نر ترسیم شده است.

شب یلدا آخرین شب پاییز و بلندترین شب سال است و مردمان باستان، این شب را بسیار شوم و نامبارک می‌دانستند؛ از این رو تا سپیده‌دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر، خود را سرگرم می‌کردند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی، روحیه آنان را تضعیف نکند.

از یلدا به عنوان «شب چله» نیز یاد می‌کنند، چرا که چهل روز پس از آن، دهم بهمن، جشن سده برگزار می‌شود. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشستند. روز یکم دی ( خرم‌روز یا خور روز یا روز خورشید) از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان و یکی از جشن‌های آیین زرتشتی بوده است.

هرمان هیرت، زبان‌شناس بزرگ آلمانی معتقد است که دِی- به معنای روز در انگلیسی- به این دلیل بر این ماه ایرانی گذارده شده که ماه تولد دوباره خورشید است.

آیین پرستش مهر پس از حمله اسکندر به ایران، همراه با سربازان یونانی به اروپا برده شد و به طور گسترده‌ای در اروپا مورد توجه قرار گرفت، طوری‌که در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید. باید توجه داشت که طبق نظر محققین، جشن میلاد مسیح (ع) که در قرن چهارم میلادی به روز 25 دسامبر تثبیت شد، در اصل جشن ظهور مهر بوده است.

ادامه نوشته

يلدا در كوچه هاي فقر

اين روزا كه همه مشغول خريد شب يلدا هستيد

 ياد نيازمندان آبرومندي كه يلدا در خانه آنها مفهمومي نداردهم باشيد.

خيلي قشنگ ميشه اگر اين رسم ديرينه پارسي در همه خانه ها چه فقير و چه غني به گرمي برگزار بشه.

 

شب یلداست...

و فردا اول دی ماه،

من امشب در میان کوچه های سرد و تنهایی...

شب طولانی سرما،

و مردان و زنان و کودکانی در میان کوچه ها،

بی کس و تنها ...

به سان کرم پیچاپیچ*، خانه شان بر دوش

آرزوشان گاه، تنها یک پتو

و گاهی نان سنگک، بی پنیر و بی کره، بی هیچ....

گاه شاید روزها باشد که نانی هم نخورده اند

کمی بالاتر از دیوار سرما در جنوب شهر

میان خانه های گرم بالا شهر

آدم ها کنار سفره ی یلدا

میان سفره هاشان

انار و پسته و آجیل

هندوانه و لیمو و پرتقال

تفال حافظ و موسیقی و رقص و هیاهوو قیل و قال

من اما خسته ام از این همه دوری و بی مهری

از این فریاد

من امشب ساختم جمعی

تا بگیرم دست انسانهای کارتن خواب را آرام

و بفشارم میان دستهای خویش

در این شب

شب یلدا، شب سرما

من امشب می شوم:

روشنی بخش خانه های کودکان و مردم بی کس

و گرما بخش شب سرد زمستان شان

من امشب می برم یک بسته گرم شب یلدا

و لبخندی نشانم بر لبان کودکان و مردم خوابیده در سرما

و اکنون می نویسم من:

شب یلدا، شب زیبا، شب گرما

یلدا افرینش را تکرار می کند

مهر رخشا نکوترین چهره است…

شب یلدا تولد مهر است…

این همایون شب خیال انگیز….

هست در آخرین شب پاییز….

یخ و بن در حماسه گستردست…

در نهادش حماسه پروردست…

لفظ یلدا اگر سریا نیست…

شب مهر آفرین ایرانیست…

ادامه نوشته