دلتنگم

جانم ز فراق ، رنج بسيار کشيد

با رفتن تو هميشه آزار کشيد

ما همسفر راه درازي بوديم

بين من و تو زمانه ديوار کشيد

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

عاشقش بودم عاشقم نبود

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن 

یکی بود یکی نبود


ادامه نوشته

بد روزگاریست!

روزگاریست که در وادی کج افتادم

بی خودی با خودم انگار به لج افتادم

 من که از مردن همسایه خیالم خالیست

پس چرا در هوس موسم حج افتادم

..........................................................

ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز مادر و روز زن,مبارک!

پیامبر اکرم-ص:

هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . .

-------------------------------

گفتند «دوست» چند بخشه ؟ گفت :

 کارش از روستا و بخش و شهر و کشور

 گذشته «یه دنیاست»



جوانی عاشق دختری شد ومیخواست با او ازدواج کند

  روزی دختر را به همراه دو  دوست دخترش به منزل دعوت کرد
و به مادر گفت میخواهم حدس بزنی که عشق من کدامیک است     
بعد از رفتن آنها از مادر پرسید: توانستی دختر مورد علاقه مرا

 
از این سه تا تشخیص بدهی
مادر گفت: بله
ومشخصات دختر را بیان کرد
پسر با تعجب پرسید: مادرم از کجا فهمیدی  که این دختر مورد علاقه
من است؟
مادر جواب داد: سبحان الله نمیدانم چرا ازش بدم اومد

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما....



عذر تقصیر!

سلام به دوستان گل !

عذر تقصیر بابت چند ماهی که در خدمت شما دوستان گل نبودیم امیدوارم بتونیم من و دوست خوبم (داود ) چند ماه گذشته رو با نوشته های به روز و مفیدمون جبران کنیم!


لازم است گاهی....


 

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا، خدا بیرون بیایی و ببینی هنوز اعتقادی داری یا نه؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی از رختخواب بیرون بیایی و به عشقت نگاه کنی و فکر کنی که باز هم می‌توانی با عشق به آن رختخواب برگردی یا نه؟

لازم است گاهی در تربیت کودکی سهیم باشی، ببینی به آینده‌ی انسان امیدواری یا نه؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده‌ات تلویزیون تماشا کنی، یا پای درد دل رفیقت بنشینی ببینی زندگیت فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی تمام حقوقت را بدهی به یک بدبخت؛ ببینی چه احساسي به تو دست مي‌دهد.

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟


عکسهای زمستانی به مناسبت اولین برف امسال .....

ادامه نوشته

تصاویر عاشقانه ومتحرک....خداوکیلی برو حالشو ببر.....

ادامه نوشته

داستانی فوق العاده تاثیر گذار....



-

روبان آبی

 

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: « من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.  آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند. یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:  ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.  مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.  رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.  مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر 14 ساله‌اش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.  می‌توانى تصور کنی؟  او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!  او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.  مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.  تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم.
آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.  پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:  « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.. پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.  فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
 مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. 
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:

« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواندتاثیرگذار باشد. »

همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.  یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم
می‌توان فرستاد!  من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با مهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم





13 تجربه از يك كارمند دولت :

يكي از دوستان ما روي دست آقاي «برايان تريسي» رو زده و 13 تجربه ناب براي موفق شدن در سازمانهاي دولتي در ايران رو  كشف كرده.

در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد:

Hasan-Arabi-☺-gover.jpg 

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ چون قطعا شاهد تبعيض خواهيد بود.

3- در يك سيستم دولتي؛ اگر مديرتان 3 يا 4 ايراد دارد انتظار رفتنش را نكشيد، چون قطعا نفر بعدي او 43 ايراد دارد!

4- در يك سيستم دولتي؛ مي توانيد با كارهاي كم و كوچك، محبوبيت فراواني به دست آوريد؛ فقط كافي است «زبان» خود را تقويت كنيد!

5- در يك سيستم دولتي؛ ممكن است كه هر چه بيشتر كار كنيد، بيشتر خوار و خفيف باشيد.

6- در يك سيستم دولتي؛ با اشكالات سازمانتان بسازيد و هرگز آنها را با مديرتان در ميان نگذاريد؛ درغير اين صورت يك مشكل ديگر به سازمان اضافه مي شود. آن مشكل، شما هستيد!

7- در يك سيستم دولتي؛ اشتباهات يك مدير را هيچگاه به مدير ديگر نگوييد؛ در غير اينصورت بجاي يك مدير، دو مدير در مقابل شما موضع گيري خواهند كرد.

8- در يك سيستم دولتي؛ با انجام كارهاي مختلف و فعاليتهاي به موقع، نظم شما تشخيص داده نمي شود؛ بلكه براي اين كار راههاي ساده تري هم هست. مثلا فقط كافيست هميشه ميز كارتان را منظم نگه داريد!

9- در يك سيستم دولتي؛ اضافه بر كارهاي معمول كار اضافه اي انجام ندهيد؛ در غير اينصورت انتظار پاداش بيشتري نيز نداشته باشيد.

10- در يك سيستم دولتي؛ هميشه حرفها (فرمايشات) مديرتان را تاييد كنيد، حتي اگر از نظر او «ماست، سياه باشد!»

11- در يك سيستم دولتي؛ تنها كاري كه واجب است سريع انجام دهيد، كاري است كه مدير شما شخصا از شما خواسته است.

12- در يك سيستم دولتي؛ تنها انگيزه اي كه مي تواند شما را وادار به كار كند «كسب روزي حلال» است.

13- در يك سيستم دولتي؛ آسه برو، آسه بيا، كه گربه شاخت نزنه؛ مگر اينكه با گربه نسبتي داشته باشيد!

 

!! پدر خسته نباشي ، لب رو بگير
 
  --

مهربان باش


مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش. 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش. 

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش. 

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش. 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش. 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش. 

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش. 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد. 

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.

دکتر علی شریعتی


10نکته برای عاشق شدن....

 

خانم‌ها: 10 نکته برای پیدا کردن عشق در زندگی

ادامه نوشته

پندهای زندگی...

قوانین زیبای زندگی

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر

با اعتماد، زمان حالت را بگذران
و بدون ترس برای آینده آماده شو

ادامه نوشته

نهایت دقت داور...

re7svyr10lvonz2hjtn.jpg




عاشقانه های شماره 3.خداییش برو حالشوببر.....

ادامه نوشته

حیوانات عاشق

ادامه نوشته

داستان هدیه کریسمس


يکي از دوستانم به نام (( پل )) اتومبيلي از برادرش به عنوان هديه کريسمس دريافت کرد . شب کريسمس زماني که پل از دفترش بيرون آمد ، يک پسر بچه ي خياباني در حال چرخيدن دور ماشين نو و براق او بود و آن را تحسين مي کرد . وقتي که پل را ديد ، پرسيد : (( آقا اين ماشين شماست ؟ ))
پل سرش را تکان داد : (( برادرم اين را براي کريسمس به من داده است . )) پسر گيج و متحير شده بود : (( يعني منظورتان اين است برادرتان اين را به شما داده و اين براي شما هيچ خرجي نداشته ؟ هي پسر من دلم مي خواهد . . . )) و لحظه اي درنگ کرد . البته پل مي دانست که پسرک مي خواهد چه آرزويي بکند . مي خواست آرزو کند که يک برادر مثل برادر او داشته باشد . اما چيزي که او گفت سر تا پاي پل را شديداً تکان داد . (( من آرزو مي کنم . . . که کاش مي توانسم برادري مثل او باشم )) پل با شگفتي و حيرت به پسرک نگاه کرد ، سپس به طور ناگهاني گفت : (( تو دوست داري با ماشينم چرخي بزنيم ؟ ))
(( اوه البته من واقعاً دوست دارم . ))
بعد از کمي گشتن ، پسرک با چشم هاي درخشان و پر آرزو گفت : (( آقا براي شما اشکال دارد اگر تا مقابل خانه ي ما برويم ؟ ))
پل لبخند کوتاهي زد . او فکر مي کرد مي داند که پسرک چه مي خواهد . اين که به همسايگانشان نشان بدهد که او هم مي تواند سوار چنين ماشيني بشود . اما پل دوباره اشتباه مي کرد . پسرک گفت : (( ممکن است آنجايي که دو تا پله دارد ، بايستيد ؟ )) پل به آن سمت رفت و ايستاد . در زمان کوتاهي صدايش را شنيد که دارد مي آيد . اما به کندي حرکت مي کرد . او در حال حمل برادر کوچک فلجش بود . او را روي آخرين پله گذاشت و ماشين را نشانش داد و گفت : (( بابي ، آنجا که آن آقا ايستاده ، همان چيزي که الان به تو گفتم ، برادرش آن ماشين را براي کريسمس به او داده است و حتي يک سنت هم برايش خرج نداشته و يک روز من مي خواهم يکي مثل آن را به تو بدهم . . . آن وقت تو مي تواني خودت تمام چيزهاي زيبايي را که در زمان کريسمس من تلاش مي کنم برايت تعريف کنم را ببيني . )) پل پياده شد و کودک فلج را بلند کرد و در صندلي جلوي ماشينش گذاشت . برادر بزرگ تر با چشمان درخشان هم پشت سرش سوار شد و سپس هر سه نفر آن ها گردشي به يادماندني را در آن شب تجربه کردند . آن شب کريسمس ، پل فهميد که منظور مسيح چيست زماني که مي گويد : اگر بدهيد ، مبارک تر است

--

بیسکویت

 
سلام دوستان گلم
در قصه های جدید آمده که مادری 5 فرزند داشت و روزی بچه هاش رو صدا زد و جعبه بیسکوییتی رو که داشت جلوی اونها گذاشت و گفت هر کدام یه دونه بردارید و بخورید. نوش جانتان. بچه ها بیسکوییتهایشان رو برداشتند و با شادی شروع کردن به خوردن. اما کوچکترین فرزند خیلی ناراحت بود و بغض کرده بود. مادر به سراغش رفت که ببینه چی شده که ، چشمتون روز بد نبیته! اون بچه کوچک بیسکوییتش رو تو دستش نگه داشته بود و با خشم به آن نگاه میکرد. بله دوستای گلم ، بیسکوییت اون نوکش شکسته بود! بچه کوچیک با عصبانیت هر چه تمام تر بسکوییتش رو به زمین زد و شکست و زیر پاش له کرد و بعد هم با شکم گرسنه شروع کرد به گریه کردن به حال بدبختی هاش
 
متاسفانه این استدلال ضعیف در همه ما وجود داره که گاهی به خاطر اینکه تکه کوچکی که از بیسکوییت بزرگمان کم شده ، کل آن رو زیر پامون له میکنیم و نمی تونیم از آن لذت ببریم . در حالی که بیسکوییتی رو که ما انداختیم زیر پامون و له کردیم ، بسیار بسیار بزرگتر از اون قسمت کوچکی بوده که از دستش دادیم
 
اون بیسکویت ممکنه سلامتی، موفقیت، پول، و از همه مهمتر و اساسی تر، دوستی هایی باشه که هر روز ، بی جهت زیر پامون میاندازیم و از بینش می بریم
قصه ما بسر رسید
نمیدونم کلاغه چرا قهر کرده و به خونه ای که گفته بود براش بسازم ، یه سر هم نمی زنه !!!!!؟
قربون شما
سایه

دانستنيهاي طبيعت




زمين در آغاز پيدايش خود 2000 بار بزرگتر از حجم كنوني خود را داشته است.


ادامه نوشته

مردددددددددددددددددددددددان

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست
 
. دوریس ري



هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر
م


ردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که
 
نمیگذارد زنها بهشان بخندند. جان رابرت فاولز
 
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و
 
زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال
 
دیده ام مختل کند. فرا فاوست

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند.
جیمز تربر

مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص
 
داد

یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. الکسی کارلایل


هيچ فكر كردي چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه  قبل از خلق هر شاهكاري
يك چركنويس هم لازمه

اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند
'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد.
جورج برنارد شاو

بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی
پرسیدندناشناس


عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است.
کاتلین نوریس

مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ناپلئون

بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند
'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی
داشته باشد.اریکا یونگ


هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با
تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. هلن رولند


همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند.
ناشناس


خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ارنا بمبک



در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد.
ضرب المثل هندی


مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است.
تیم آلن


افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود
'همسطح زنانی که با آنها معاشرت
میکنند.الکساندر دوما


بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند.
کریستوفر مارلو



چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟

 
بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. کتی لت


مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد.
ضرب المثل آمریکايی



شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان
تکامل پایین می آورد. ناشناس


اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن
کار انجام شود از زن بخواه. مارگارت تاچر


اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست.
ضرب المثل روسی



مردها بچه هایی ریشو هستند.
توفیق


تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله
رو زنهایشان هستند. گروچو مارکس



مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان
 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از
 این که به 
 
زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند.ناشناس


او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع
میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. جورج الیوت

مردان از دو نوع خارج نیستند;یا روی سرشان خالیست یا توی
سرشان.توفیق

من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت.
دوروتی پارکر


عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان
ادعا میکنند که زن عاقل نیست. جان میلتون


مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن
و مراقبت از آنها خسته میشید. ناشناس

مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه
میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات
هم اصلا کار نمی کنند.ناشناس .




 

10 پیشنهاد عالی به آقایان برای روزهای سرد سال

 

تابستان به پایان رسیده و روزهای سرد شروع شده اند و زمان جوراب و کلاه های پشمی شده است. در حال حاضر آقایان به فکر لباسهای گرمی هستند که برای این دوره مناسب و شیک باشند.

 

بیشتر آقایان دوست دارند لباسهایشان با هم ست باشند. در این زمان پوشیدن یک کت و پالتو ساده فقط برای رفتن به سرکار مناسب است و ست کردن آن با شال گردن و دستکش برای روزهای سرد و بادی مناسب است، ولی بعضی وقت ها پوشیدن همه آنها با هم خیلی زیاد و اغراق آمیز است. چرا برای هر کدام از لباسها یک روز را مشخص نکنیم؟

ده پیشنهاد عالی برای آقایان شیک پوش برای روزهای سرد سال:

در اینجا ما ده پیشنهاد عالی برای لباسهای فصل پاییز و زمستان برای شما داریم. اینها ترکیبی از لباس‌هایی است که باید آنها را خریداری و یا در کمد لباسهایمان جستجو کنید و بدون اینکه غیر عادی و در چشم باشید، آنها را ست کنید. پنج پیشنهاد اول راه های بسیار ابتدایی و پایه هستند که همه می توانند از آنها استفاده کنند و پنج پیشنهاد بعدی نکات حرفه ای تر شیک پوشی است که می‌توانید با ان به روز تر باشید.

 
ادامه نوشته

واقعا چرا مردها عاشق زن‌ها می‌شوند؟!

 

دلایل مردان برای عشقی که به زنها ابراز می‌کنند چیست؟ در اینجا فهرستی از اظهار نظرها عنوان می‌شود.

ادامه نوشته

تصاویری زیبا و شگفت انگیز از یک دنیای جادویی پیرامون ما!

ادامه نوشته

برف درزمستان....

زمستان فصل برف بازی در راه است! برف جذاب است و اصلی ترین زیبایی زمستان است. تپه‌ها و کوه‌ها، دریاچه‌ها، خانه‌ها، درختان و بیشتر چیزها لباس سفیدی از برف به تن می‌کنند. در اینجا 20 عکس زیبا از فصل زمستان و بارش برف را جمع کرده ایم. شما می‌توانید به این عکس‌ها نگاه کنید و شما هم امسال زمستان عکس‌های خوبی بیندازید...
 
ادامه نوشته

اسلام علیک یا اباعبدالله....یاحسین(ع)



كل يوم عاشورا....كل ارض كربلا

به سينه هركه تمناي كربلا دارد!!

هميشه در دل خود روضه اي به پادارد!!

كسي كه عشق تو دارد دگرچه كم دارد!!

بدون عشق تو عالم كجا بها دارد!!


عاشقانه ها....  لحظه های تنهایی....

ادامه نوشته