دلتنگم
با رفتن تو هميشه آزار کشيد
ما همسفر راه درازي بوديم
بين من و تو زمانه ديوار کشيد
با رفتن تو هميشه آزار کشيد
ما همسفر راه درازي بوديم
بين من و تو زمانه ديوار کشيد
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
کارش از روستا و بخش و شهر و کشور
گذشته «یه دنیاست»
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما....
مهربان باش
مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.
اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.
نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.
دکتر علی شریعتی
نسیم ملایم مهربانيت
روح بی تابم را نوازش می دهد
با تو پنهانی ترين عمق وجودم
نورباران مي شود
باران رحمت بودنت
ترس از با خود بودن را می شوید
کویر هستی ام را آبیاري می کند
و نغمه عشق را بر لبانم جاری می سازد
چه زیباست با تو بودن
چه زیباست زندگي را با تو پرواز کردن
چه زیباست شوق هستی را با تو سر دادن
و چون مرغ خوش آهنگي بر شاخه لرزان حيات آشیان ساختن
چه زیباست هستي را از نگاه تو ديدن
و چون نیایش از لبان تو جاری شدن
در موسيقی آب با تو
نواختن
در چشمه با تو جوشیدن
ترس ها را شستن
در پی محو نقش ها
و بی رنگي رنگ ها رفتن
و زندگی را چون شعری نو
كل يوم عاشورا....كل ارض كربلا
به سينه هركه تمناي كربلا دارد!!
هميشه در دل خود روضه اي به پادارد!!
كسي كه عشق تو دارد دگرچه كم دارد!!
بدون عشق تو عالم كجا بها دارد!!

یه نفر
یه جایی
تمام رویایش
لبخند توست
احساس میکنه
که زندگی واقعا با ارزشه
پس هر وقت احساس تنهایی کردی
این حقیقت رو بدون که
یه نفر
یه جایی
در حال فکر کردن به توست
.............................
...............سایه..........

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نکن
از در نشد از پنجره،
زوری خودت رو جا نکن
آدمکای شهر ما،
بازیگرایی
قابلن
وقتش بشه یواشکی رو
قلب
هم پا می ذارن
تو قتلگاه آرزو عاشق
کشی زرنگیه
شیطونک مغزای ما
دلداده
دورنگیه
دلخوشی های الکی، وعده
های دروغکی
عشقاشونم خلاصه شد، تو
یک نگاه دزدکی
آدمکای شب زده، قلبا
رو ویرون میکنن
دل ستاره ی منو، از
زندگی
خون میکنن
ستاره ها لحظه ها رو،
با تنهایی رنگ میزنن
به بخت هر ستاره ای،
آدمکا چنگ میزنن
عمری به عشق پر زدن
قفس
رو آسون میکنن
پشت سکوت پنجره چه
بغضی
بارون میکنن!
مردم سر تا پا کلک،
رفیق
جیب هم میشن
دروغه که تا آخرش،
همدل
و هم قسم میشن
رو دنده حسادتا زندگی
رو میگذرونن
عادت دارن به بد دلی
نمی تونن خوب بمونن
قصه روزگار اینه، به
هیچ کسی وفا نکن
روی دلای آدما، هرگز
حسابی وا نکن
كنم اين حديث كوته كه غم دراز دارم
..:: عشق یعنی؟ ::..
تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهى از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند که: «عشق يعنى چه؟»
پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما می آوريم:
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود
در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسیم
ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود...
نگوييد با ترانه
مي سرايم اين ترانه جور ديگر:
باز باران بي ترانه
،مي خورد بر بام خانه،
يادم آيد روز باران...
پابه پاي بغض سنگين
تلخ و غمگين
دل شكسته،اشك ريزان
عاشقي سرخورده بودم،
مي دريدم قلب خود را
دور مي گشتي تو از من،
با دو چشم خيس و گريان
مي شنيدم از دل خود اين نواي كودكانه
پربهانه:زود برگردي به خانه.
يادت آيد؟هستي من؟
آن دل تو جار مي زد
اين ترانه:باز باران...
باز ميگردم به خانه...