یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 16:56 توسط سایه
|
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
بی خودی با خودم انگار به لج افتادم
من که از مردن همسایه خیالم خالیست
پس چرا در هوس موسم حج افتادم
..........................................................
کارش از روستا و بخش و شهر و کشور
گذشته «یه دنیاست»